با گرامیداشت روز جهانی زن  

حمیدرضا رحیمی

بستن دکمه ای حتا

مسأله می شود،

وقتی از نردبان ِ حوصله می افتی؛

وامدار ِ آئینه بودن نیز نابخردی ست،

که پس دادن لبخند  این روزها،

به راستی، مصیبتی ست ...

***

تنها دل بستن،

به آب می ماند و آفتاب

و دانه ای سختکوش

که هنوز از زندان ِخاک ،می روید...

شعری را که ملاحظه کردید،" از پایان" نام دارد و اسماعیل جان خوئی، که نام و یادش همیشه با من خواهد بود،آنرا دوست میداشت و زمزمه میکرد(1) مانند قصیده ی بالا بلند و بسیار زیبا و استادانه ی  "نوروزانه" ،که به آن قصیده ی معروف "سیف فرغانی" (2) ، پهلو میزند و من نیزبسیاردلبسته اش بوده و هستم و سرانجام هم ،نصیبم شد (3)...باری از لحظه ی دریافت خبر درگذشت اش، .. ضمن بُهت ،فیلم خاطرات در ذهن خسته ، بکار افتاد ؛ از جلسات هفتگی در کانون نویسندگان ایران در تهران، و در فرازی که ما  104 نفر اعضاء را در تقابل با دوستانی که در پیوند با برپائی "شبهای آزادی و فرهنگ" ،به نقض مرامنامه ی کانون متهم بودند، نمایندگی میکرد(4) و نیز دیدارهای خانگی درغربت سهمگین ایران،و بعدها درآلمان و البته  واپسین دیدار در سفری که به لندن داشتم که در آن ،چند روزی مهمان هادی جان خرسندی که عمرش دراز باد، بودم و بعد، اسماعیل که به آبگوشت معروفش دعوتم کرد؛  باقی خاطرات را که تلخ هم نیستند،بهتر است به ،و در تنهائی ، مرور کنم ...اما :

چرا اینگونه میگذرند اینروزها؟

سرشار از اندوه ِرفتن هایِ بی بازگشت 

و غروب ستارگانی بی بدیل، 

در کف ِبی کفایتِ کوچه ....(5)

...از پنجره

به قطار ثانیه ها نگاه میکنم

که با تخته سنگهائی بر دوش،

از معبرِ دشوارِ زمان

لنگ لنگان ،

میگذرند..(6)

با اندوه و تسلیت  به خانواده،دوستان و جامعه ی فرهنگی..

گفت کسي خواجه سنايي بمُرد

مرگ چنين خواجه نه کاريست ُخرد

کاه نبود او که به بادي پريد

آب نبود او که به سرما فسرد

شانه نبود او که به مويي شکست

دانه نبود او که زمينش فشرد

گنج زري بود در اين خاکدان

کو دو جهان را بجوي مي شمرد

قالب خاکي سوي خاکي فکند

جان خرد سوي سماوات بُرد...

مولوی- دیوان شمس

چهارم خرداد 1400 / 25 می 021 سانفرانسیسکو

پی نوشت

--------------------

(1 ) کتاب "دقایق سنگی "حمیدرضا رحیمی - انتشارات آرش ص  78- این قطعه سالها پیش درهمان کتاب به خوئی پیشکش شده است

(2) قصیده ای جانانه در قدح مغولان به مطلع :

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد 

هم رونق زمان شما نيز بگذرد

این اثر، توسط نویسنده ی این سطور، خوشنویسی نیز شده است

 (3) کام همگان باد روا، کام شما نه‌! ایام همه خرم و ایام شما نه‌!

و مقطع:

بادا که به نا‌میزد فردای رهایی

فرجام همه باشد و فرجام شما نه 

 (4) نویسنده که در آن دوران از اعضاء جوان کانون بود،از آغاز تا تشکیل مجمع عمومی فوق العاده که بمنظور رسیدگی و تعیین تکلیف آن ماجرا تشکیل شده بود،حضور داشت. شرح اش اما درحوصله ی این یادداشت نیست . 

(5) درلحظه ی نگارش این سطور، مستعجلاً قلمی شد

(6) از کتاب" یک تکه از زمان" چاپ دوم- حمیدرضا رحیمی

 

-----------------------

 

 

*.*.*.*.*

Archive