با گرامیداشت روز جهانی زن 

حمیدرضا رحیمی

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com 

Coming Soon

* Bite sized Poems, First Edition

* A Piece of Time, Third Edition

در دست انتشار:

C:\Users\leyla\Desktop\taban logo.jpg

نشر تابان

 

C:\Users\leyla\Desktop\روی جلد\A piece of time cover final.jpg

 

*.*.*.*.*May 30, 2020*.*.*.*.*

 

 

ملیحه تیره گل.jpg

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

یادگاری که دراین گنبد دوار بماند..
با اندوه فقدان ملیحه تیره گل
12- نقد : (1 مقاومت سنت)

رویدادهای تازه ی بیشماری که نویسنده ی تبعیدی در دو دهه ی گذشته روبرو بوده،"محرک "هائی بوده اند که "پاسخ"های آنها، به نوذهنی انجامیده است.آنچه تاکنون در این فصل(بن مایه های مشترک)آورده ام،نمونه هائی از نمودهای این "پاسخ" ها و فرآورده های شناختی آنها هستند.کلی ترین و مهمترین این آموزه ها،"بازاندیشی به خود" بوده است ، و مهمترین بازخورد قابل مشاهده ی این آموزش ها،"انتقاد از خود" در جهت کسب استقلال در سنجش بوده است.بعبارت دیگر،هنرمند تبعیدی،ضمن اینکه هنوز با عواطفی چون عدم تعلق،غربت زدگی،تنهائی و گمشدگی دست به گریبان است، به برکت نوذهنی ناشی از بازاندیشی ها،و در رهگذر مقایسه،جستجو،مکاشفه،و شالوده شکنی،در آثارش بینشی مستقل تر از خود نشان میدهد.بینشی که تا میزان توجه انگیزی از پیشداوریهای دگماتیستی فاصله گرفته است.افزون بر نمودهائی که از این بینش نودر بخش های گذشته ی این کتاب نشان داده ام،متون فراوانی در زمینه ی شعر،داستان و آثار انتقادی وجود دارند که میتوان آنها رانشانه هائی از آزاداندیشی تلقی کرد.مثلاً شعر کوتاه "میزبان" سروده ی حمیدرضارحیمی،نمونه ای از حضور تساهل و "درک حضور دیگری" است.

قامتم
خم می شود،
وقتی نگاهشان را
بر شانه ام می گذارند؛
و به آسمان آبی چشمانشان
که نگاه می کنم،
برف صورتم را
می پوشاند...
برف سنگین نگاهشان
بر صورت گـُر گرفته ام، امّا
نمی ماند و
قطره ،قطره
آب می شود... 

(نقطه چین از شاعر است)
(شاعران مهاجر ص 119)

در این شعر، لحظه ای از زندگی(یک نگاه) چونان جرقه ای بر گوشه ای از ذهنیت شاعر تابیده است،و بدون جهت گیریهای" خوب و بد ساز" و"ظالم و مظلوم" نما،تنهائی و نیاز رابطه را در یک فرد مشخص(خودِشاعر) و همانندان او باز تابانده است. "چشمان" میزبان،یعنی دریچه ی دید و بینش او،از دید شاعر، به آسمان می ماند. آسمانی که زیباست،پهناور است،امکان پرواز را القاء می کند.اما در عین حال،دوردست،لمس ناشدنی و محاط است."نگاه" کردن ، رفتار است و " برف" ،سردی آن رفتار. پس در تقابل "اسمان آبی" و "برف نگاه"، با "صورت گُرُ گرفته " ، تفاوتِ عواطف و رفتار میزبان نسبت به عواطف میهمان،ترسیم می شود. پس عدم تطابق است که پیوند و رابطه ی این دو را مانع می شود.،و عدم امکان برقراری رابطه است که بر شانه های شعر، شاعر و خواننده ی همدرد سنگینی می کند. و البته، بی هیچ انگشت اشاره ای با خشم، نفرت و یا خط گرو،بسوی میزبان، و بی هیچ اتهامی به او در بی عاطفگی و یا تنگ نظری.زیرا که کل شعر، فرآورده ی تخیلی فرهیخته، و نگاهی رها از پیشداوری، به چشم اندازی فراخ و گشوده است...

ملیحه تیره گل
مقدمه ای بر ادبیات فارسی در تبعید 1357-1375 ص 279 و 280 

 

 

 

*.*.*.*.*

Archive