حمیدرضا رحیمی

*.*.*.*.* Like us on Facebook *.*.*.*.*

*.*.*.*.*

 

 

 
April 19, 2020
 

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com 

Coming Soon

* Bite sized Poems, First Edition

* A Piece of Time, Third Edition

در دست انتشار:

C:\Users\leyla\Desktop\taban logo.jpg

نشر تابان

C:\Users\leyla\Desktop\Screen Shot 2020-04-08 at 3.36.14 PM.png

C:\Users\leyla\Desktop\روی جلد\A piece of time cover final.jpg

*************************

**************

*****

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

F:\Pedar Draft\عکس نوشته ها 1\سیزده بدر.png2.jpg

F:\Pedar Draft\عکس نوشته ها 1\چشم نم نم میبارد ستاره 1.jpg

F:\Pedar Draft\عکس نوشته ها 1\800px-سارها_در_زمستان_بر_روی_تیرهای_چراغ_برق_-_اطراف_شهر_قم_08.jpg

F:\Pedar Draft\عکس نوشته ها 1\تو نیز در گذر بیرحمانه خویش ستاره  3.jpg

F:\Pedar Draft\عکس نوشته ها 1\مقایسه 5.jpg

F:\Pedar Draft\عکس نوشته ها 1\حیرت نمیکنم اگر -ستاره 5.jpg

***************

چند شعر کوتاه  دیگر

 

1

آنان که سالیان به مدارس عشق رفته اند

یاکه نه اصلاً تدریسِ عشق کرده اند

چرا هنوز نمیدانند

این پرندگان چه میگویند؟.. 

 

2

می بینی؟
تن پوشم شده ای؛
و نیز صندلی

که باتو قدم بر میدارد..

 

3

یادت نرود!

 که آینه رانوازش کنی

 بیشمار
و نیزببوسی آن بالش خوشبخت را،
به تکرار...

 

4

این قناری مگر راه گم کرده است،
که در چشمان تو میخواند؟.

 

5

از قرص ماه

دوباره لقمه ای وام میگیرم
برای روزهای تاریک آینده

آنگاه که شب
از کنار پنجره آرام میگذرد..

 

6

باری- منکه دیگر

به زندگیِ پس ازمرگ
ایمان آورده ام!

 

7

دیدارمان آیا

درهمیمن جهان نگرانست؛
یاآنگاه که مانند دوسبزه کنارهم
ازخاک برآمده باشیم؟

 

8

براستی که
چه جنگلی میشدیم،
اگر کنارِهم می روئیدیم..

 

9

زیبائی ِ یله داده برنرده ها

از دیوارسرازیرمیشود
تابریزد به چشمه ای که دارد
تصویرتو را

 دست بدست میبرد..

 

10

 

نفَس ِعطر در شیشه حبس شده است؛
آه که صدای عشق،
ازدوردست تبعید هم ، نمی آید...

 

11

بگذارید درشعراصلاً
گاهی هم بوی باروت بپیچد
حیف است که عمرهمیشه
به همنشینیِ واژگانِ شفاف...

 

12

مثل شب خلوت شده ام
ماهیان رگهایم انگار رفته اند
ونیز درختان بازیگوشی

که از مردمک هایم

سَرَک می کشیدند..

 

13

راستی چرا من در هر حسابی،
ترا کم می آورم؟!

 

14

درآینه هیچ چیزپیدانیست

قنددرآب مشغول تولید وحشت است

مرگ درفرودگاه برزمین می نشیند

پرندگان آژیرمیکشند

بوسه سرگردانی نیز درین میانه

ازراه میرسد!

 

15

وچنین است که سالها نمیگذرند و من
به آهنگی غریب ،

پیرمیشوم..

*************************

 

 

*.*.*.*.*

Archive