حمیدرضا رحیمی

Like us on Facebook

در دست انتشار

* لبخند ناتمام

گزیده ی شعرهای کوتاه(فارسی- انگلیسی)

* تذکرة الاشقیاء

(مجموعه ی طنز های سیاسی)

اطلاعات ناشر- شرکت کتاب:

تلفن 7477 477 310

Ketab1@ketab.com

*********************************************

.*.*.*.*.*

June 22nd, 2018

مژده !

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

امسال را

با تو آغاز می کنم

که چیزی بسیار،

بیش از فروردینی!،

بی سببی نیست که  من ،

اردیبهشت و خرداد و ... را دیگر  ،

انتظار نمی کشم!

10 می 017

------------

سیل

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

راستی، چرا؟

یعنی چه می شود؟

که  وقتی یاد تو می افتم،

سدّ عظیمی ناگهان ،

می شکند؛

و مرا،

اشک می برد ؟…

http://www.hazl.com/entesharatmain.htm

10نوامبر 016

**********************************

کمبود

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

...همیشه،

در این اندیشه ی آزار دهنده ام

که پرندگان ،

که نیمی اززیبائی جهان اند ،

چرا آینه ندارند ؟!.. .

3 انوامبر 017

مقصد

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

به آغاز دلپذیری رسیده ام،

که شکلِ پایان است!

و نیز به گلی

که در حاشیه می کوشد

این منظره ی تلخ را،

شیرین کند!

پنجشنبه 15 دسامبر 016

http://www.hazl.com/entesharatmain.htm

تلاش

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

من نشسته ام اینجا،

در انتهای این روزن

و می کوشم

که با افروختن کبریتی

این تاریکی ِ مهیب را،

روشن کنم !...

نقاشی: یگانه رحیمی

شعر : حمیدرضا رحیمی

http://www.hazl.com/entesharatmain.htm

0000000000000000000000000000000000000000000

گریان

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

چشم است این،

یا چشمه؟؛

که از ژرفنای قلب من می جوشد؛

و می ریزد به قامت شعله ای،

که اینگونه

به جانم افتاده ست …

http://www.hazl.com/entesharatmain.htm

*******************************************************************************

شین مثل شعر

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

۱

از شب هنوز

بسیار مانده بود

که نقاش سرانجام

ناز تو را

ماهرانه

بر بوم کشید؛

و چنین بود که ناگهان

بامداد شد !...

15 جولای 017

۲

این ستاره است،

یا توئی که می خندی؟

و اینهمه گل راستی،

کی روئیده اند در این

گلدان کوچک؟

و نام من،

کی بیاد آن پرنده افتاد؟

     ***

باری همه چیز،

بگونه ای نگران کننده،

زیباست!....

18 جولای 017

۳

.. مثل سیبی سرخ

ایستاده ای،

میان زمین و آسمان !؛

کی می رسی راستی،

که بچینم ات؟!

23 جولای 017

۴

چه بیخبر،

چکیدی از چشم ام!...

اینک رسیده ای

به حواشیِ لب؛

مویه ای، چیزی،

می شنوی آیا ؟…

30 جولای 017

۵

… این هق هق هم،

براستی مزاحم است،

در میانه ی این،

آهنگ شوخ و شاد  …!

30 جولای 017

۶

نشستی دوباره

به دل

آنگاه که قایق خسته و شکسته ام

سخت به ِگل

نشسته بود!...

۷

… راستی،

اینهمه زیبائی را،

در این آینه ی شکسته ای

که من باشم،

چگونه زیسته ای

که من هنوز

سرگرم صید تصویرم؟!

3 آگست 017

۸

...هی بی هوا

جا عوض می کنم ؛

اما بازهم پیش از من،

می رسی بجائی

که قرار نبوده است،

که باشی!....

20 اوت 017

۹

من،

همانی بودم ،

که دیدی؛

تو اما آن نبودی

که من دیدم!...

۱۰

….اصلاً ،

حواست هست

که بارِی شیشه ای

دارد آرام،

از کنار پنجره ات

می گذرد  ؟

۱۰       

راستی،

این چشمه ی زلال را،

چرا می آشوبی؛

وقتی که می دانی که من،

به همین تصویر کمرنگی

که در آب افتاده ست،

دلخوشم ؟

8 نوامبر 017

****************************************

رنگ این روزها

حمیدرضا رحیمی

www.hazl.com

با حرفهای رنگین ات ،

همین دیروز،

سرخوشانه قدم می زدم

که ناگهان،

باران گرفت؛

و رنگ حرف هایت را،

در چشم برهمزدنی،

آب بُرد ...!

شعر : حمیدرضا رحیمی

نقاشی: یگانه رحیمی

http://www.hazl.com/entesharatmain.htm

نقاشی : یگانه رحیمی

*.*.*.*.*

Archive