با گرامیداشت روز جهانی زن 

حمیدرضا رحیمی

 

May 17th, 2015

 

 

 

تمکین

با شتاب،
پیر می شوم؛
کوهی را می مانم ،
در فردایِ متینِ یک کولاک ...

***
دلم اینک خوش است  
به آفتابی رنجور،
و چشمه ای که می باید، آرام  
بردامنه ،
جاری شود ...

--------------------------

 

 

 

 

 

آن سوی شب

. نشد !
نشد که سری به شب بزنم
و تنی بزنم به مهتاب
و نیز دیداری داشته باشم
با مردمی که در آن سوی شب
به آرایشِ عشق مشغول اند .

***
زنجیرِ روز بر پا
هوا را شخم می زنم
و نیزمی کوبم
تمام آب های جهان را
در هاون
و در انتهای روز
تابوتی می شوم روان
بر دوشِ خستگی ...
نشد !
نشد که سری به شب بزنم
و تنی بزنم
به مهتاب ...

 

 

 

 

*.*.*.*.*

Archive