از حمیدرضا رحیمی منتشر شد :

* یک تکه از زمان کلیات آثار در شعر مدرن ، به فارسی - ناشر تابان– لس آنجلس

* لبخند ناتمام گزیده ای از شعرهای مدرن(فارسی- انگلیسی)- ناشر شرکت کتاب – لس آنجلس

این کتابها از طریق بخش انتشارات سایت نویسنده  www.hazl.com   و یاشرکت کتاب – لس آنجلس

 قابل تهیه اند

 

شرکت کتاب منتشر می کند :

* تذکرة الاشقیاء - مجموعه ی طنز های سیاسی جلد  اول و دوم 

 

*********************************************

Like us on Facebook

حمیدرضا رحیمی

 

April 26th, 2015

 

http://ts1.mm.bing.net/th?&id=JN./jGL/qn9crLQiWKExs40Qg&w=300&h=300&c=0&pid=1.9&rs=0&p=0&r=0  

تألیف

...غمگین بودن را دیگر
دوست نمی دارم
پس ،  
اقتدا می کنم
به آن پرنده
که بی ملاحظه می خواند،
و به آن درخت  
که از این همه سال ایستادن
هنوز ،
خسته نشده است !..
 

*********************

 

منظره


به تابلوئی ،
نگاه می کنم؛
به طبیعتی مصلوب
در قابی چوبی
قابی که خود نیز
محصولِ قتل دیگری ست !.

***

بویِ رنگ
در میدانِ قاب پیچیده ست
پرنده سخت سرفه می کند
و تنِ نازکش
از نیشِ قلمِ نقـّاش
بی شمار،
زخم برداشته ست .

***

هراسِ بانوئی نیز
از بوم
می چکد ...

 

*********************************

از پایان

بستن دکمه ای حتـّا
مسأله می شود
وقتی که از
نردبان حوصله می افتی ! 
وامدارِ آئینه بودن نیز
نابخردی ست
که پس دادن لبخند این روزها
به راستی مصیبتی ست ....

***

تنها ،
دل بستن
به آب می ماند و آفتاب
و دانه ای سختکوش
که هنوز
از زندان خاک می روید...

***************************************

 

http://www.padidehshop.com/media/catalog/product/lg_af91b_s_086.jpg

 

خاطره

هنوز صدای ِپایِ تو

در اندوهِ ذهن ِپله ها،  
جاری ست

و من و آن صندلی خالی، هنوز

در انتظارِ نشستن ات

به ساعت دیواری خانه،

خیره مانده ایم ...

*********************************************

رؤیای نوروزی

بوِیِ فراغت
بوِ یِ گمنامِ خاکِ خیس
قدم زدن  
در عصرهای شلوغ و شاد،
عطر ِگمشده ی لباس نو
ساعتِ شماطه دارِ قلب بچه ها، در عید ...

***

آسمانِ بزرگِ آبی رنگ
همهمه ی کبوتران در بام
دَم گرمِ قناری خوشرنگ
غلتیدن پتو در حیاط داغ
بسترِ خنک ِحوضِ فیرزه
عطش سطل،
لَه لَه کوزه؛
ریختن خستگی، در آب
هوسِ تـُرد و نرمِ خواب ...

***

مرگِ گریه در خلوت
شام خنده در ایوان
بوی نانِ تازه و سبزی
مَقدم ِگرامی مهمان ...

***

بازیِ باد فروردین
آشتیِ شاخه های دور از هم
آخرین روزهای ماه ِغم
چهره ی خنده گون دشت
مخمل برازنده ی گندم
دست ِسازنده ی مردم ...

***

می پرم از خواب
مشوّش و غمگین
سرم از شراب تلخ خانگی،
سنگین ...

***********************************************************************

فقدان

...این توئی  
که تاریک می شوی
یا ماه ،
از چشمان من رفته است؟

***
کتاب را بر می دارم
و می نشینم
کنارِ شعله ی تنهائی
که اطاق را هم چون روز،
روشن کرده است ...

************************************************

عکس چشم های رنگی و زیبا www.jazzaab.ir

 امروزی


این روزها دیگر

هیچ چیز،

بی حادثه درک نمی شود؛

حتی زیبائیِ سرسام آورِ تو

که سخت،

طعمِ باروت می دهد !..

*******************************************

http://ichef.bbci.co.uk/news/ws/660/amz/worldservice/live/assets/images/2015/04/01/150401104159__82017055_fullsizerender.jpg

 

عبــور 

... راه می روم مثل ابر

و پشتوانه ی بُغضم،

دریاست،

وقتی که دستان بازیگوش تو

تسبیح هزار دانه ی اشکم را

پاره می کند ...

 

*************************************

 

http://kimiadownlod.persiangig.com/enfejar/enfejar%20%285%29.jpg 

 

انفجار  

اگر درد را
در دیوار بکارند،
یک شبه ، می ترکد،
جمجمه ی نحیف انسان را،
خدای من،
چه استحکامی ست !..

***

کسی چه می داند؟
کسی چه می داند؟
شاید این انباشتن ها و انباشتن ها،
عاقبیت روزی ،
به انفجار کشد،
و آوخ، .....آوخ،  
که صدای این انفجار مهیب را،  
همخانه ات نیز،
نمی شنود ...

*****************************************

از پایان

بستن دکمه ای حتـّا
مسأله می شود
وقتی که از
نردبان حوصله می افتی ! 
وامدارِ آئینه بودن نیز
نابخردی ست
که پس دادن لبخند این روزها
به راستی مصیبتی ست ....

***

تنها ،
دل بستن
به آب می ماند و آفتاب
و دانه ای سختکوش
که هنوز
از زندان خاک می روید ...

 

************************************************

 

http://zirsigari.com/wp-content/uploads/2008/08/55.jpg

اتفاق

از خانه ی همسایه
صدایِ تنهائی می آمد ؛
من نیز پنجره را گشودم
و نشستم،
میانِ کورانِ تنهائی
...

 

***************************************************************

http://s2.picofile.com/file/7114744943/f6f97e38315.jpg

 

وام

آبی،

چون آسمانِ زلالِ میهن من

طلائی،

چون خورشید بی زوالی که

بر مراتعِ سرسبز میهن ام می تابد

صورتی،

چون گل هایِ وحشیِ دامنه ی البرز و بیستون ...

***

این رنگین کمان شاد را

چهره ی زیبایِ تو بی شک ،

از سرزمینِ من،

به عاریت گرفته است !...

**********************************************************************

تردید

اگر در بساط من هرگز،  
هیچ قفسی نبوده است ؛
پس چرا مرغِ من ،
از َنفَس پرید ؟ !...

23 فوریه 015

 

*****************************************

http://wisgoon.com/media/pin/images/o/2013/9/1379127521888801.jpg

 

تصویر

لباسم را

سخت می تکانم ؛

و موهایم را نیز،

و به پیرمردی که

در آینه است می گویم :

باد را می بینی؟

انگار،

خاکستر می آورد !...

************************************************

 

http://gallery.taktemp.com/wp-content/uploads/2009/11/book-400x400.jpg

تعارف

از اینجا پائیز  
به آغازِ زندگی می ماند؛
و زمستان،
قصـّه ی بلند و شیرینی ست
که با لهجه ای آشنا
زمزمه می شود
بهار و تابستان نیز،
از دوستان قدیم اند .

***

برای تو هم  
بی گمان جائی هست  
بر شاخه ای از این درخت
که در من،
اینگونه شکوهمند و سبز  
روئیده ست ...

********************************************

 

http://www.baharnews.ir/images/docs/000062/n00062980-r-b-006.jpg


تضاد

با اینهمه مخازنِ نور و روشنی،
هرگز جهان،
اینگونه تاریک نبوده است …..

********************************************

http://mj8.persianfun.info/img/93/8/Wallpaper/majestic_wallpapers_640_10.jpg

 

تلاش

این همه ابر در پنجره
در این پنجره ای که
همه ی حنجره ی من است،
چه می کند؟

***

خیابان، پیدا نیست
کوچه نیز
و آن بانو
که عادت داشت هر روز
چیزی در ذهن من
بسوزاند .

***
با این همه  
بال پرنده ای پیداست
یا شاید بال هواپیمائی
که نمی خواهد
در اشتهایِ مخوفِ این ابر
تحلیل برود ... 

********************************************** 

عکس های رمانتیک و زیبای بارانی  - www.jazzaab.ir

 

ســدّ

....خـُب این عشق را
چرا نمی گذاری  
قدم بزند،
در این روز ِ آفتابی
و رنگ اش به سبزه  
نزدیک شود ؟
یا گلی بچیند  
از باغچه ی رو به رو
و عطرش بپیچد ،
در مشام ِ گیج ِ این روز عریان؟


***


بگذار قدم بزند
شاید اتفاقی بیفتد
در پیچ ِ همین پندار ...