از حمیدرضا رحیمی  منتشر می شود:

* لبخند نا تمام

گزیده ی شعرهای کوتاه(فارسی- انگلیسی)

* تذکرة الاشقیاء

مجموعه ای از طنزهای سیاسی

*********************************************

Like us on Facebook

حمیدرضا رحیمی

July 27th, 2014

 

حرف آخر

شعر آخر راهیچکس

نسروده است.

***

بهمنی که دیروز

آنگونه هولناک  می غلتید، می توانست

نقطه ای باشد

بر پایان این فصل مرگ

و پرنده ای که دیشب

پر به خون خویشتن ُشست، می توانست  

آخرین قتل جهان باشد،

شعر آخر را هنوز،

هیچکس،

نسروده است.

***

کسی چه می داند؟

شاید روزی برسد که فقط

گلوگاه ِ سیب را بدَرَند

و فجیع ترین جنایت،

برگرفتن پوست باشد،

از خیاری سبز...

-----------------

گذار

شعر،

می آید و می رود؛

بی لحظه ای درنگ بر درگاهی،

که شاعری بر فراز آن،

آونگ شده است ....

***

تو نیز در گذر بیرحمانه ی خود،

که نیمی از

زیبائی جهان است،

هیچ درنگ نمی کنی،

وقتی که من،

با آنهمه موسیقی و رنگ ،

حیرت پرنده ای را ،

می سرایم ..

***

بامدادِ ماه نزدیک است،

و من همچنان،

در جستجوی پل شفافی هستم،

که به دنیائی نه چندان دور،

می ریزد ...

-----------------------------------

پیغام

درختان شاهد مرگ انقلاب بودند

و از قول خیابان گفتند که دیگر

هیچ شعاری

به خاطر دیوارها

نمانده است .

***

من نیز در اینجا

طومار دردهایم را می نویسم

بر ُگرده ی بادی که دارد آرام

بر خاکستر آرزوهایم

می وزد ...

---------------------------------

 بـــدون شــــرح

شاهان، همچنان
در رفت و آمدند
امّا من ِگدا هنوز
در چهار راه شلوغ تاریخ
برای کفی آزادی،
بر خاک نشسته ام .....

------------------------------------

نسبت

این گیاه

چقدر آشناست

و رنگ و بویش

به خاطرات من،

چه نزدیک است !...

به پژمردگی اما

به من می ماند

با ریشه ای دردناک

که هنوز

در خاکی دیگر،

تقلا می کند ...

---------------------------

وام


آبی،
چون آسمان زلال میهن من
طلائی
چون خورشید بی زوالی که
بر مراتع سر سبز میهنم
می تابد
صورتی،
چون گل های وحشی دامنه ی البرز و بیستون
...
***
این رنگین کمان شاد را
چهره ی زیبای تو بی شک
از سر زمین من،
به عاریت گرفته است !....

 

 

Archive