با گرامیداشت روز جهانی زن 

حمیدرضا رحیمی

 

March 30th, 2014

 

 

 
 

رجحان

 

تا  در آنجا،

در آن ُبتکده

هیچ ُبتی را

پایبوس نبوده باشم ،

دارم اینجا

از رودخانه ای که

همیشه در چند قدمی ِ من جاری ست،

قطره قطره

خون می خورم،

به جان ُگل،

که آبروی باغچه ست ...

--------------------------------------

میزان

 

آنانکه سالیان

به مدارس عشق رفته اند،

یا که نه- اصلاً،

تدریس ِعشق کرده اند،

چرا هنوز نمی دانند،

این پرندگان چه می گویند؟

این درختان

به چه فکر می کنند؟

یا زبانِ ماه،

چرا، گاه

می گیرد ؟

***

چرا نمی دانند که دیگر متر

به کار ِاندازه گیری فاصله ها ،نمی آید؟

یا معیار وزن شعر،

ترازو نیست !

***

اگر سنگ بداند

که وزین ترین شعرهای جهان است،

تکلیف شیشه های عالم،

براستی،

چه می شود ؟

از کتاب دقایق سنگی حمیدرضا رحیمی –ص 54 انتشارات آرش- سوئد

--------------------------------- 

ریزش

 

با آنکه

زلزله ای در کار نیست،

اما زمین دارد

زیر پای من،

سخت می لرزد ،

سقف را دیگر،

 نمی دانم ! ..

---------------------------------

استمرار 

تا این آسمان مکدر

باقی ست

و این زمین سوگوار،

می باریم بی وقفه،

من و باران

می خروشیم دائم ،

من و یاران ...

 

از مجموعه ی   دقایق سنگی - حمیدرضا رحیمی

---------------

تمثیل 

حنجره باید،

مثل باغ باشد

و چشم ،

پنجره ای که از آن ،

عشق می گذرد ؛

و قامت،

همچون درختی

که از میان صخره ها پیداست؛

و شعر،

پرنده ای آوازه خوان ،

که از فراز شاخه های آن ،

سکوت سنگین جهان را ،

می شکند ....

------------------------------

منظره 

به تابلوئی نگاه می کنم

به طبیعتی مصلوب،

در قابی چوبی

قابی که خود نیز

محصول قتل دیگری ست.

***

بوی رنگ

در میدان قاب

پیچیده ست

پرنده

سخت سرفه می کند

و تن نازک اش

از نیش قلم نقاش

بیشمار،

زخم برداشته است

هراس بانوئی نیز،

از بوم،

می چکد .....
 

 

 

March 1st, 2014

 

 
 
 

شمارش معکوس.. 

چیزی به پایان تقویم این سال نیز

نمانده است ؛

مانده ام ،

چه کسی دارد

چه کسی را

 ورق می زند !...

 ----------------------------

ولخرجی  

... اندوه دارد

سر به فلک می زند !.

من نیز در این راه،

دارم هزینه می کنم ،

از جانی که ندارم .! 

----------------------------- 

باقیمانده

با این آهنگ فزاینده ی مصرف ،

فکر می کنی هنوز،

چقدر از من،

 باقی ست ؟ .... 

----------------------------

کوتاه  

هرلحظه ام

هنوز آغاز نشده،

تمام می شود ؛

مرگ من هم باید بیگمان

مثل حرفم

مختصر باشد !

--------------------------

نگران 

دیریست

که سراغ واژگان نرفته ام؛

بیم آن دارم ،

که منفجر شوند !....

 

*.*.*.*.*

Archive