Hamidreza Rahimi

منتشر شد


بوی گمنام خاک خیس
گزیده ای از شعرهای
حمیدرضا رحیمی
بر روی سی. دی
علاقمندان می توانند برای سفارش این اثر که حمایت از "هزل داتکام" نیز هست، به
بخش انتشارات سایت مراجعه فرمایند


 

 

 

**********************

       منظـــــره

گويی
هزاران سال است
که از اين پنجره
به بيرون نگاه می کنم:
سگِ عادت
پروانه ی خيال
گربه ی سعادت
پرنده ای که
چند زبان می داند
و زنی که
به اندازه ی خدا
زيباست
و «خودم»
که روزی هزاربار
از همين پنجره
می افتم و
می شکنم.....

 

 

يادداشت

درست هفت ماه پيش بود
که پای همين چراغ
عشق را ديدم
چراغ
روشن بود
و من عشق را
آرام ورق می زدم
و از ابر می خواستم
که تا پايان اين فصل
نبارد
* * *
چتری
از راه رسيد
و اينک عشق
در حضور ابر
می بارد....

 

 


**********************

بی خبری

از هم
غافل نبوديم
يعنی
30 سالی می شود
که يکديگر را
زير آفتاب
ورق می زنيم
جز همين چند وقت اخير
که خستگی
به قافله مان زد.
***
امروز
بيش از يک قدم
از هم فاصله داريم
پای هر دومان امّا
شکسته ست.

 

**********************

سيل

آسمان
زمين را
به رگبار گرفته ست
و من
نگران خويشانی هستم
که چتر ندارند
***
جسد چند پروانه
در آب پيداست...

.

 

انتها

اين جاده انگار
بجائی نمی رود
در ايستگاه هيچ
می ايستم
و به پوچ نگاه می کنم
که عمود
می تابد !...    

تا درودی دیگر، بدرود
حميد رضا رحيمی
 

Archive 2010